روز من

 

 سلام و اما بعد

تو لد واژه ای ست در پی معنا شدن ،مفهومی است در تب و تاب رسیدن ،تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن ، شانه ای ست برای جستجوی خویش ،تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن ،برای خرید یک شاخه گل برای جاری شدن ، یک قطره اشک و کشیدن اهی از سر دلتنگی تولد علامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما ، گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن یا سرودن یک شعر تولد گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله تنهایی و اندکی به دنبال خود گشتن تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما 

 اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت

یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟
...

نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع

از دل تنگی هایم باد بادکی خواهم ساخت و


آن را در هوای بی خیالی

پرواز خواهم داد
...

بی خیال دل ترک خورده ام ... فدای سرت


مــن متولدِ پاییزم،
فصــــل زردی
فصــــلِ بادِ وحشی
فصــــلِ شاعرهای پیر
فصــــل نقاشان بی نظیر
کس چه می داند
شایدم بس دلگیر

فصل نیـــــــــاز عاشق

تا نــــــــــــاز معشوق

امروز احساس میکنم خدا وقت بیشتری میذاره و به حرفام گوش میکنه پس مهربانم

خدایا به من توفیق تلاش در شکست

صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح

کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا

 

 گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن

/ 10 نظر / 9 بازدید
غریبه امروز آشنای دیروز

نشسته ام پر گریه میان حال خودم میان غصه ودلتنگی وسوال خودم... غم غریبی چشم تو را چه خواهم کرد؟؟؟ ز درد خویش گذشتم که بی خیال خودم دوباره غصه ومن یک غم و کمی تشویش ...و باز حرف وصالی میان فال خودم میان خاطره های گذشته من و تو دوباره خنده ای از حرف های کال خودم خدا کند که نبینم غم نگاهت را!!! تمام غصه ودلتنگی تو مال خودم عزیز یاد قشنگت همیشه با من هست... درست مثل غزل گشته ای دوبال خودم هزار بار نوشتم که بی تو دلتنگم خدا کند که نبینم تو را به حال خودم.......... تولدت مبارک

مهتاب بارانی

اشکی که بی صداست پشتی که بی پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دلی که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی بهاست شرمی که اشناست دارایی من است ارزانی شماست روزت مبارک دوست خوبم

ایلیا

آمده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ٬ نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم روز بودنت خجسته

رام

سلام وبلاگ www.alcoran.blogsky.com به ادرس : www.alcorana.blogspot.com نقل مکان کرد.موضوعات ممنوعه در اسلام، تناقضات قران، ایرادات علمی (موجود در متن قران)، زنان حضرت محمد، ایا قران از جانب خدا امده است؟ ، زندگی خصوصی حضرت محمد و حضرت علی ، شرایط ظهور امام زمان

صبا

تولدت مبارک منتخب ایزد یکتا برای ساختن جهانی نو با دستهای قدرتمندت همیشه یادت باشد خلیف خدایی بر روی این زمین خاگی...

یگانه

یادم می اورد پاییز؛ رنگ چشمان تو را ! می خواهم عاشق باشم هم چون بهار از پاییز شدنم ابایی نیست زیباتر خواهم شد ![گل] مرسی از لطف شما [لبخند]

مهتاب

بادبادک دلتنگی...جز در طوفان بلند نمیشه...اسمون بیخیالی....برای اونکه دلش از تنگی مثه انار ترکیده وجود نداره

abnus.net

با سلام وب لاگ خوش محتوايي داريد لطفا براي درج آگهي رايگان، به وب سايت ما مراجعه کنيد www.abnus.net

غریبه امروز آشنای دیروز

بعدازتو پرندگان مهاجر دیگراز کوچ بازنمی گردند رودخانه ها به دریا نمی ریزند ومن جهان را چون پیراهنی ازتن بیرون می آورم

غریبه امروز آشنای دیروز

بعدازتو پرندگان مهاجر دیگراز کوچ بازنمی گردند رودخانه ها به دریا نمی ریزند ومن جهان را چون پیراهنی ازتن بیرون می آورم