روز من
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی: تو لد ،متولد

 

 سلام و اما بعد

تو لد واژه ای ست در پی معنا شدن ،مفهومی است در تب و تاب رسیدن ،تولد گاه بهانه ای ست برای دلتنگ خود شدن ، شانه ای ست برای جستجوی خویش ،تولد گاهی بهانه ای ست برای یک جمع دوستانه برای چند لحظه با هم خندیدن ،برای خرید یک شاخه گل برای جاری شدن ، یک قطره اشک و کشیدن اهی از سر دلتنگی تولد علامتی است پر معنا در سر رسید زندگی ما ، گاه بهانه ای ست برای نوشتن یک متن یا سرودن یک شعر تولد گاه بهانه ای ست برای فریاد بودن رهایی از پیله تنهایی و اندکی به دنبال خود گشتن تولد مفهومی ست ناپیوسته در زندگی امروز ما 

 اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده

:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت

یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟
...

نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع

از دل تنگی هایم باد بادکی خواهم ساخت و


آن را در هوای بی خیالی

پرواز خواهم داد
...

بی خیال دل ترک خورده ام ... فدای سرت


مــن متولدِ پاییزم،
فصــــل زردی
فصــــلِ بادِ وحشی
فصــــلِ شاعرهای پیر
فصــــل نقاشان بی نظیر
کس چه می داند
شایدم بس دلگیر

فصل نیـــــــــاز عاشق

تا نــــــــــــاز معشوق

امروز احساس میکنم خدا وقت بیشتری میذاره و به حرفام گوش میکنه پس مهربانم

خدایا به من توفیق تلاش در شکست

صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح

کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا

 

 گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن